تبليغاتX

A 5 Team
تبليغات
مطالب قبلي
خلاصه ی سریال ها
قسمت چهل و سوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و دوم جومونگ
قسمت چهل و دوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و یکم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
قسمت چهل و یکم جومونگ
قسمت چهلم جومونگ
اطلاعات مهمی در مورد کشور گوگوریو-کشور جومونگ
قسمت سی ونهم جومونگ
حذفیات قسمت سی و هشتم جومونگ
عروسک های جومونگ
عکسی از امضای هان هی جین - سوسونو
کارتون و بازی های افسانه جومونگ
خلاصه قسمت سی و هشتم جومونگ
دانلود سریال امپراطوری(پادشاهی) بادها
حذفیات قسمت سی و هفتم جومونگ
عکس های سونگ ایل گوک،송일국
عطر جومونگ
دانلود سریال جومونگ دوبله فارسی
تصاویری از دهکده جومونگ-بخش اول
قسمت سی و هفتم جومونگ
تقویم سال ۸۸ جومونگ
حذفیات قسمت سی و ششم جومونگ
حذفیات قسمت سی و پنجم جومونگ
حذفیات قسمت سی و چهارم جومونگ
قسمت سی و چهارم جومونگ
حذفیات قسمت سی و سوم جومونگ
جوراب با طرح جومونگ
تماس با من

وضعيت مدير:

به زودي
 
جستجو در وبلاگ

  

آرشيو وبلاگ
» خلاصه قسمت چهل و سوم تاجر پوسان

سونبانگیها هم بارو بندیلو میبند تا برن که چی سو هم میگه کالاها را ضرروی را ببرید ولی خودمون اینجا میمونم اگه بریم یعنی اینکه کم اوردیم واز این حرفها

پیشروهای دایسو ادامه داره و مرکز دولتی یک به یک تصرف میشند و توپ خونه هم جلودارشون نمیشه

مردم شهر هم همه در حال فرارند .چونگو هم کاسه کوزه را جمع کرده بره که موکتایی میاید و شروع به شعار دادن میکنه و میگه ما افراد مانسانگیم و نباید بریم و به چورای میگه لوزم خودمون را جدا کن ما نمیریم

انجو هم ترس برش داشته و میخواد فرار کنه که مامان سانگوک میگه ما جایی نمیرم که زن سامبو و  مادر میگون هم میاند اونجا تا می گیون ببرند که مامان سانگوک میگه اون پیش شوهرش میمونه

سانگوک هم به آینده فکر میکنه که خبر میرسه فرماندار همه رییس شرکتها را احضار کرده

سانگو به محل جلسه میره که چی سو را میبینه

در محل جلسه وزیر دفاع با فرماندار و نفرات ارتش در مورد جنگ حرف میزند که رییسها میاند اونجا و وزیر دفاع در مورد آینده جنگ و کمک درخواستی میگه که چی سو  اول از همه قول مساعد میده و بقیه دنبال اون

در همین حال لیستی از شرکتهای خلاف کار را میارند اونجا که اسم ارباب پارک هم توش قید شده و سانگوک هوری دلش میریزنه پایین و وزیر دفاع میگه برین همشون و یک به یک برام بیارید

سانگ اوک پیش فرماندار میره تا پادر میونی کنه ولی سنگ روی یخ میشه

و یک نامه میده یه موکتایی و میگه برو مخفیانه به معدن و به ارباب پارک و دخترش بگین سریع فلنگو ببندن که اوضاع خیطه

در سونبانگ هم جلسه جانوران تشکیل میشه و چی سو که بوی کنج به دماغش خورده  میگه حالا که ارباب پارک فرار کرده باید معدنو بکشیم بالا

از اونطرف ارباب پارک هم بار سفر میبنه و معدن می سپاره به کارگرهاش

موکتایی و مانکتایی میرسند اونجا که میبنند ارباب پارک نیست در همین حال سربازها هم میاند وانجا وسرکاگر را دستگیر می کنند ولی موکتایی را آزاد می کنند

 

و بر می گردن به مقرر و میگند ارباب پارک و دخترش رفتن به معبد و اونجا سکنا میگزین .سانگوک هم که خیالش از بابت داینونگ راحت شده میگه ببندین وسایلو که باید بریم کمکشون

چی سو هم میره پیش معاون فرماندار و میگه شما معذن ارباب پارک را یدن به من تا من هواتون را داشته باشم

خبر دسته گل داینونگ و توطئه چی سو به ارباب پارک میرسه و ارباب پارک هم به داینونگ میگه این چه دسته گلی بود کردی توی پاچمون .حالا خوب شد معدن را کشیدن بالا .من میرم به معدن تا ببینم چی سو چی میگه و شما هم همین جا میمونید

 

سانگوک به معبد میرسه که میبینه رییس هوانگ و داینونگ دستگیر شدن و اون پشت داره بال بال میزنه که افراد دایسو میاند اونجا ونجاتشون میدند و داینونگ را میبرند به پایگاهشون و موکتایی جلوی تلاشهای سانگوکو میگیره

داینونگ هم دل رحم اونجا میمونه و به زخمیها کمک میکنه (از چاله در اومدن و رفتن توی چاه)

ارباب پارک هم سری به معدن بالا کشیده شده میره که چی سو میاید اونجا و زبون درازی میکنه و میگه خبر دارین که خائن شدین .ارباب پارک هم آمپرش میره بالا و دچار عارضه قلبی میشه که چی سو میگه بگیردیشون

جین هان هم دست به کار میشه ولی با تیر کمان به حسابش رسیدگی می کنند

 سانگوک هم که خیلی نگران شده نمیدونه چه بکنه و تصمیم میگره بره توی ارتش

سانگوک پیش وزیر دفاع میره و وزیر دفاع هم از این کار اون استقبال میکنه

و جلسه تشکیل میشه و قرار میشه یک حمله همه جانبه به پایگاه دایسو بکنند

و افراد دولت اخرین هشدار ها را به دایسو میدند که دایسو میگه فقط جنگ

شب قبل از حمله سانگوک نگران داینونگ که نکنه کشته بشه

 

فردا صبح پایگاه دایسو فتح میشه و خودش هم کشته میشه و قبل از مرگش یاد حرفهای سانگوک میوفته

سانگوک هم سریع خودش میروسنه به پایگاه دایسو و توی زخمیها و جنازها دنبال داینونگ میگرده ولی پیداش نمیکنه

 

 » نويسنده: رضا  » تاريخ: دوشنبه چهارم شهریور 1387  » موضوع: سریال تاجر پوسان   » Balatarin  » داغ کن - کلوب دات کام  » +   »