
در قسمت قبل ديديم كه جانگ براي نجات دكتر و اعضاي هانولجي اومد و دوهام هم در ماجرا تير مي خوره و مجروح مي شه و اما ادامه ماجرا .... .
![]()
در قسمت قبل ديديم كه پرنس آجا ، با نقشه اي كه جانگ كشيده بود تونست جنگ رو ببره و با افتخار به بيكجا برگرده و به شاه ميگه كه همه اين ها به خاطر نقشه جانگ بوده .
شاه كه تحت تأثير جانگ قرار مي گيره ازش مي خواد كه يه درخواست از اون بكنه و جانگ هم از شاه مي خواد كه دكتر رو برگردونه و اين خواسته با مخالفت دولت رو به رو مي شه .
و اما ادامه ماجرا ... .
![]()
در قسمت قبل ديديم كه جانگ مجبور شد به بيكجايي فرار كنه ؛ به جرم جاسوسي دستگير شد و درنهايت مجبور شد كه براي رفع اتهام و اينكه زنده بمونه بره و آتشدان رو روشن كنه .
و اما ادامه ماجرا ... .
![]()
در قسمت قبل ديديم كه جانگ و سونهوا خونه خودشون رو ساختند تا زندگي مشتركشون رو شروع كنند و اما ادامه ماجرا ... .
![]()
ديديم كه پرنسس جان جانگ رو نجات داد و اون رو به زور سوار كالسكه كرد و به راه افتادند و اما ادامه ماجرا ... .
![]()
در قسمت قبل ديديم كه سونهوا براي خبر دادن به جانگ برمي گرده اما درست زماني كه سونهوا ، جانگ رو پيدا مي كنه خانم موجين هم سر مي رسه .
و اما ادامه ماجرا ... .

در قسمت قبل ديديم كه جانگ ناچار شد به پرنسس بگه كه اون ها برده هاي سو نيستند و افرادي از تي هاكسا در بيكجايي هستند و اما ادامه ماجرا ... .

در قسمت قبل دیدیم که دوهام متوجه شد که سودانگ که پرنسس عاشق اون هست چه کسیه
و اما ادامه ماجرا ... .

در قسمت قبل دیدیم که جانگ با یه نقشه از خرافات مردم استفاده کرد و این شایعه رو بین مردم انداخت که بویوسن میخواد شاه و پرنس آجا رو بکشه و بویوسن رو در شرایط سختی قرار داد .
و اما ادامه ماجرا ... .

در قسمت قبل دیدیم که شاه بیمار شد و محافظ شاه پرونده پزشکی شاه رو برای دکتر فرستاد تا فکری براش بکنه و پرونده چه طور به دست جانگ رسید .
و اما ادامه ماجرا ... .

در قسمت قبل دیدیم که جانگ و پرنسس به شهر کوچکی رسیدن که هیچ کس اونجا نبود و پرنسس ، جانگ و چوگی رو فرستاد تا ببینن چه اتفاقی برای اهالی اون شهر افتاده .
و اما ادامه ماجرا .... .

در قسمت قبل ديديم كه جانگ شمشير رو تحويل داد و در راه برگشت صداي جيغ پرنسس رو شنيد و اما ادامه ماجرا ..... .

در قسمت قبل جانگ با حمايت گيرو وارد گروه شد و با هم براي انجام يك مأموريت به شهر رفتند . در اونجا با كسي مواجه شدن كه قاتل بومسنگ بود و جانگ تصميم گرفت تا اون رو بكشه اما موقعي كه خواست نقشه اش رو عملي كنه متوجه شعري شد كه بچه ها در كوچه مي خوندن .
شاه كه از پخش شدن چنين شعري در مورد عزيزترين دخترش خيلي عصباني شده بود دستور داد تا هر چه سريع تر دنبال مسبب اون بگردن . از طرف ديگه جانگ هم داره دنبال اون شخص مي گرده .

و اما ادامه ماجرا .... .
در قسمت قبل ديديم كه مخفيگاه دكتر و گروهش لو رفت و اون ها مجبور به فرار شدن . جانگ هم پيش قدم شد تا به شهر بره و به بومسنگ اطلاع بده كه چه اتفاقي افتاده تا با هم فرار كنند ولي موفق به فرار نشدند .

و اما ادامه ماجرا ... .
در قسمت قبل دیدیم که به خاطر اشتباه جانگ همه توی دردسر افتادن و فکر کردند که اون ها هم برده های فراری از کشور سو هستند و اما ادامه ماجرا ..... .



قسمت دوم افسانه سودانگ در ادامه مطلب
پادشاه كه براي حمله به گروهي سركش به سفر رفته ميان راه توسط افراد آن گروه غافلگير شده و يك روستايي از آن گروه براي آنكه نامش در تاريخ ثبت شود سر شاه را جدا مي كند و در ميان خياباني پر رفت و رو براي بي احترامي دفن مي كنند.

Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: A 5 Team™